خبرگزاری مهر، گروه استان ها- کوثر اشرافی: لحظات سختی است، انگار که عقربههای ساعت روی دیوار پا سفت کردهاند که زمان نگذرد، بیدارم ولی حس میکنم دارم کابوس میبینم تا سر به زمین میگذارم افکار آشفته به سراغم میآید و پلکها سنگین نمیشوند.
تلویزیون را روشن میکنم صداها در سرم دوباره تکرار میشود آن صدای آشنا همان صدایی که هر بار منتظر شنیدنش بودم تا چراغ راه و قوت زانوان خستهام باشد برای ادامه راه.
صدای رجزخوانی شاعری از قاب شیشهای تلویزیون توجهم را جلب میکند خواند و خواند و خواند تا رسید به این بیت که گفت، هشدار ناکسان که علی رهبر من است.
آری از ازل گویی علی بوده و هست او رهبر من است اما نه، بهتر است بگویم او نه فقط رهبر من بلکه رهبر یک جهان است همان جهانی که امروز به خونخواهیت در تب و تاب است.
همان رهبری که هنوز نمیتوانم پیشوند شهید را بر اسمش تلفظ کنم همان جایی که سحرگاه در حرم امام رضا (ع) حاج محمود کریمی حواسش نبود و دعا کرد که خدا تو را برای ما حفظ کند و سیل اشک دوباره به راه افتاد.
ای کاش بودی و میدیدی که در نبودت چه لحظات سختی بر دنیا گذشت، ای کاش بودی و میدیدی که پس از گذشت ۳۶ سال دوباره گردِ یتیمی بر سر ایران نشست، ای کاش و ای کاش و ای کاش.
آقای ایرانشهر ای کاش بودی و میدیدی امروز مردم زاهدان بر سر هر کوچه حجله شهید بسته بودند شهیدی که با هر قدمش، قلمش، سخن و اندیشهاش در این آب و خاک دلها را ربود.
ای کاش بودی و میدیدی مردم زاهدان هنوز صدای پای شما را در کوچههایشان میشنوند، هنوز در مسجد آل رسول خطابه شما میپیچد و امروز بعد از گذشت چهل و اندی سال این خاطرات مدام مرور میشود.
امروز همه از خاطرات با شما میگویند اما یک نفر مثل من که حتی به اندازه یک پلک زدن هم توفیق دیدار شما را نداشته باید چه کند و چطور این لحظههای سخت را از سر بگذراند.
این مردم یادشان نمیرود که برایشان از جان عزیزت و عزیزانت مایه گذاشتی تا ایران و ایرانی سرافراز باقی بماند همانجا که مثل امام شهیدت گفتی هرگز کسی چون من با کسی چون یزید بیعت نخواهد کرد.
این دلهایی که امروز در آتش نبودتان میسوزد هرگز سرد نمیشود و این داغ تا ابد سوزان است حتی اگر به انتقام آن کل دنیا به پا خیزند.
اما امروز همه با هم یک صدا زیر یک پرچم فریاد میزنیم راهت ادامه دارد رهبر شهیدم، ما از این راه برنمیگردیم حتی اگر این ایستادن به قیمت جان باشد تا لحظه آخر.


نظر شما